August
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:54
CruelU were too cruel to meBut I know I let u down with my bad situation every timeAnd nowI can't tell u what happe ed againJust want u to know it was a whole bad luck, my whole lifeI had no supports, neverNo support that I can trust, that I can rely onNot financially, not emothionaly, not even anyt...
عشق گرامی
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:54
بسمه تعالیعشق گرامی،با سلام و تحیات اسلامیبا عرض پوزش اینجانب به علت عدم مهارت در تشخیص علت بی توجهی و عدم تحمل بی مهریها و نیز سفر اجباری که اجالتا به تنهایی باید طی کنم تا اطلاع ثانوی توفیق خدمت گذاری به حضرتعالی را نخواهم داشت، باشد که ایزد منان صبر ایوب به اینجانب و عمر نوح به حضرتعالی عطا فرمای...
الکترونیک
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:11
اونقدی از راه و سختی و کار و مشقت و این چیزها گفتم که خودمم داره باورم میشه که انگار راه خیلی سختی رو اومدم تا به اینجا.بابا لامصب اخه چی داشته تا الان؟ حالا هی من همه رو قانع کنم که کلی تجربه داشته برام! اره راس میگم، کلی داشته.اما میدونی چیه، این تجربیات مسئولیت سنگینی دوش آدم میذارن، یه راه خیلی ...
امروز که محتاج توام
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:11
پس از سالها خیال به اینکه تو باید باشی تا که در مواقع سختی به تو تکیه کنم، اکنون آموخته ام لزوما اینگونه نیستمشکلاتی که انسانها برای خودشاان پیش می آورند لزوما قابل درک برای همه نیست، من نمیتوانم در قبال همه چیز روراست باشم، در قبال همه اشتباهات شخصی ام.بودن یا نبودن تو در هنگام مشکلات تنها قوت قلب ...
thinking
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:11
این چند روز باقیمانده تا کنکور هم حساس استدوباره رد شده ام و گویا تنها راه پا کردن پوتین هاستو حتی قدرت هم ندارم که کلام بگویم با توچگونه میشود تو را نگران کرد؟ چگونه میتوانم اینچنین کنم؟برایم سخت و دشوار است که اینگونه ببینی مرا، و برایم سخت تر آن است که اینگونه نخواهی مرا هر چه باشم تباه یا که پیر...
محبوبه ی من
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:11
من برای اینکه شکست بخورم، تلاش کرده ام. برای اینکه لحظه لحظه اش را امتحان بکنم و بچشم، برای اینکه زهرآگین بشود لحظاتم خودم تلاش کرده ام. خودم به خودم زهر خوراندم و گله ای از کسی ندارم. روزها گذشت و از این تابستان سخت گذر میکردیم، روزهای سخت و شلوغی برای من بود، و تو همچنان در انتظار این بودی که "ببی...
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:11
از زندگی ای که الان دارم اندکی هم افسوس میخورم امشب که اینجام، در حسرت اینم که چرا بعد اینهمه سال تنهاممیگم ای کاش یکیو انتخاب کرده بودم که منو برای خودم میخواست. توی این چند سالی که به عشق یکی دیگه گذروندم، به خیلی آدمهایی که توی چشمام نگه میکردن و یه "دوستت دارم" خاصی توی نگاهشون بود، بی محلی کردم...
شعر
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 1:25
اینچنین شوریده گردانی سر و سامان ماوینچنین مستانه گردانی به راهت پای ما ناز و سودایی دگر از ما نماندای که در عرض نیازت میکنی دلداده ما سوخت در هجران رویت کوی دلای که بر وصلت چه امیدی دهد دنیا به ما مه نگو ما را بدان بارگهت راه نبودچون مکن با نگهت با دلک ساده ی ما چشم بگذار و کمی بیش از این خون مخواه...
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 1:25
گویند بهشت با حور خوش استولی من گویم تو باشی حتی با چشم کور خوش استمگر دوری از من چه میکند که این چنین راندنی ست!و من نمیدانم پیش چه سان بوده ام تو راو تو نمیدانی زین پس خواهی بود که راز چه رو محزون نباشم و ملول ز بی مهریچه کنم که دردم هموست و درمان نیز هم!و من هرچه دارم همین است، کم یا زیادوقتی قرا
این بود خرداد...
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 5:57
درست است که خرداد کمی غم انگیز است، اما تو که باشی در کنار من زندگی طعمی دگر دارد حتی اگر که رمضان باشد و من روزه!ای ب سرم هوای تونازکنان ب راه تواز بر تو روم ب سهوچشم بدار بر رهمبانگ بزن مرا" بیا "اسم مرا صدا بزنباز چو ناز دیدمیعرضه کنم نیاز رادل همه در تلاطم استبانگ بزن مرا"بیا"ناز منو نیاز توخواب
یک شب فوق العاده دیگر
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 2:36
به نام خداهمیشه در نظر داشتم وبلاگی داشته باشم فقط برای خودم. کسی نداند که من منم. و کسی نمیداند که تو تویی. گرچه گاهگاهی تو تو نبودی و من من نبودم و گرچه گاهگاهی تو تو نباشی و من من نباشم. اما این متنها, این لحظه همگی ثبتند در لوح این دنیا.روزها میگذرند و شبها, نه تو میدانی من که ام و نه من میدانم
نیمه شب
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 2:36
سال سوم دبیرستان تو کلاسهای استانی المپیاد فیزیک با دختره یه سلام خیلی کوچولو داشتم. بعدش اسمشو بذاریم عاشقش شدم. بعدش براش شعر نوشتم گریه کردم همیشه تو خفا و کسی هم نفهمید. بعدش المپیاد به مدال نرسیدم. بعدش کنکورو مث عشاق ریدم. بعدش دانشگاهم که اومدم حوصله درس خوندن نداشتم ترم یک که گذشت شروع به کا
بن بست
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 2:36
پس از سه سال فعالیت در بازار کار، ماحصلش شد 4ترم مشروطی و 50 میلیون بدهی، چکهای برگشتی و پول نداشتی، بدهی پشت بدهی و دستهای خالی، خنجر در پشت و در فشار مالی، حیثیت بر باد و زندگی در هوا، عقوبت در خواب بین ادمهای حالی به حالی.به راستی کجای کار اشتباهه؟ایا من باید دروغی میگفتم که نگفتم؟ باید نزولی میگ
دشواری تصمیم
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 2:36
دشواری یا دوشواری، مساله این است.هر روز که میگذرد، مصائب کم نمیشود. چند روزی ست که تلفن همراهم از دسترس خارج است و قصد تحصیل کرده ام، تا که امتحانات ترم از پایم در نیاورد. جالب اینجاست که نه میانترمی در کار بود، نه حضور در کلاسی، و نه هیچ نمره تشویقی. مسرور از اینکه نمره آزمایشگاه فیزیک را بطور کامل
تحقیر
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 2:36
از خدا خواستم دیگه هیچوقت تحقیر نشم، اما امشب دوباره تحقیر شدم، همچنانکه به رحمتش ایمان داشتم و لبخند رضایت از مدد غیبی و سریعش بر لبانم بود، مثل یک طیاره از اوج سقوط کردم و شکستم. این است رحمت الهی، و من باید کاری بکنم.دیگه همه چیز برام تموم شده، نمیتونم اینطوری ادامه بدم. یه زندگی جدید نیازه تا من
جوجه ها
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 2:36
ثمره شمارش جوجه ها این شد:14+3= 17سال تلاش برای هیچاخراج از جایی که میبایستی سکوی پرتاب میبودو رازی که در دل من تنهاستو من مانده ام و آثار تصمیماتمو پوتین های بی تاب سربازیو آه مادر و خستگی پدر + نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 21:13 توسط آشنا |
بلاگ
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 2:36
این اولین شکستی است که پذیرفته ام. خیال میکنم مثل مارک زاکربرگ که از خوابگاه کرکلند هاروارد داشت جهالتش را در معرض عموم قرار میداد، من هم از پشت حصار جهالتم را در معرض عموم قرار میدهم؛ بلکه آینده نظر دیگه ای بر مدعای عموم داشته باشد و شاید من هم یکی از استثناها باشم. هه، زهی خیال باطل! اولین بار است
96
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 2:36
96 هم آمددر گیر و دار بازگشتن به دانشگاه، پرداخت مطالبات خلق، پیگیری وصولیات! و دوری یار، اکنون، یک ساعت و اندی گذشته از 12فروردین 96، برآنم که هر آنچه راه رسیدن به تو را سد میکند دور کنم. آدمهای نامفیدی که فقط آدم را از رسیدن به خیلی چیزها بازمیدارند، نه فایده ای برای حال دارند و نه آینده، فارغ از
اردیبهشتی من
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 2:36
ده روز از خرداد گذشته96 آمدو تویی که آمده ای، ای اردیبهشتی منآمدی با کاروانی از نیکیبا کوله باری از عشق، کوله باری از امیدشانه هایت را میتکانم، چشمهایت را میبوسمپاهایت را در آب میگذارمچشم ببند تا برایت آواز بخوانمچشم من به دیدنت تازه نور گرفتهچشم ببند که چشمان من همیشه بازندچشم ببند که مرا هیچ نفس د